دانشگاه كمبريج ( مترجم : يعقوب آژند )
56
تاريخ ايران ( دوره صفويان ) ( فارسي )
توانستند هرات را تحت محاصره منظمى درآورند . شورشگران خويشتن را در اختيار عبيد اللّه خان كه در اطراف مشهد اردو زده بود ، نهادند و او را به هرات فراخواندند . سرانجام خيانت شهروندان ايرانى باعث شد شهر بدست شورشگران و متحدان ازبك آنها بيفتد . عبيد اللّه خان كه ضمنا به مقام خان بزرگ ازبكان برگزيده شده بود ، با فتح هرات ، خود را در اوج بلندپروازيهاى خويش يافت كه صاحب ميراث تيموريان در پايتخت بلندآوازه آنها شده است و اصلا ملتفت درهمپاشى انضباط سپاه خود كه آشكارا چهره نموده بود ، نبود . هنگاميكه خبر رسيد كه شاه عنقريب پس از پيروزى بر سلطان عثمانى ، به خراسان خواهد رسيد ، امراى عبيد اللّه از خطر جنگ با قزلباش امتناع كردند و بهجاى آن در بازگشت به بخارا اصرار ورزيدند و از فتوحات خود در خراسان منصرف شدند . بدينترتيب هرات دگرباره در نيمه شعبان 943 / پايان ژانويه 1537 تخليه شد و حاكم جديد آنكه از سوى شاه در حين پيشروى به خراسان انتخاب شده بود ، بىهيچ مقاومتى وارد شهر شد . اين حاكم جديد ، فرزند ارشد طهماسپ ، محمد خدابنده ، شاه آتى ايران بود كه با اتابك خود از قبيله تكلّو ، محمد خان شرف الدين اوغلو كه در زمان شورش قبيلهاش حاكم بغداد بود و به شاه وفادار مانده بود ، همراهى مىشد . طهماسپ شش ماه در خراسان ماند و لشكرى را عليه مغولان سامان ديد و قندهار را به تصرف درآورد ( البته براى مدتى كوتاه ) و سپاهش را وارد عمليات در متصرفات مختلف ازبكان كرد . هنگاميكه در ربيع الثانى 944 / سپتامبر 1537 به تبريز برمىگشت ، خطر ازبكان براى مدت مديدى از سر صفويان كم شده بود . شأن و شوكت طهماسپ كه از پيروزى بر عثمانيان ، ازبكان و مغولان و بالاتر از همه بر امراى قزلباش خود حاصل شده بود ، هيچوقت كاستى نگرفت . شاه در اين ايام بيستوسه سال داشت و با تجاربى كه از وقايع دوران طفوليت و نوجوانى حاصل كرده بود و با قابليت و استعداد سياسى و نظامىاى كه داشت ، در مقام حاكم مقتدر جلوهگر شد . او از زمان جلوس خود حكومت كمرنگش را در وراى دورهاى از بحرانهاى داخلى و خارجى كه براى وى آزمون درخورى بود ، نگهداشت . احتياط او در واكنش عليه ازبكان ، قضاوت و داورى را در آن اوضاع بغرنج و پيچيده به نفع او برمىگرداند . طهماسپ احتمالا مىدانست كه فقدان ثبات داخلى ماوراءالنهر ، آرمانها و بلندپروازيهاى عبيد اللّه خان را در خراسان كه بسيار هم جدى بود ، محدود و خنثى مىكند . فىالواقع آرا و عقايد عبيد اللّه بههيچوجه با نقشههاى فرماندهان او همخوانى نداشت . درحاليكه انديشه و نظر او گسترش سرزمين ازبكان يعنى احياى شأن و شكوه سابق تيموريان بود . پيروان او كاملا خام و مادى بودند و بدنبال چيزهاى